تبليغاتX
خط خطي هاي نئون
خط خطي هاي نئون
منوي اصلي
صفحه نخست
آرشيو مطالب
پست الکترونيک
موضوعات مطالب
موزيك
داستانك
عكس
آرشيو مطالب
Special
ثانيه (وبلاگ بهترين دوستم)
نئونيوم (من در وردپرس)
دوستان
تبريز و من
كافه جويبار
يادداشت هاي گاه و بيگاه
خاطرات ویژه ...
پيچك تنها نيست !
كميك هاي گارفيلد
طنز متفاوت
وقت كشي
نسخه هفدهم
دوستانه
سرپيكو
A man called Old Fashion
ليست وبلاگ هاي بروز شده
وبلاگ مريمي ، موزيك مريمي
گيلاسي
من و ام اس
معلم نامه
سخن روز
آمار وبلاگ
این شعر کاندیدای شعر برگزیده سال 2005 شده .
توسط یک بچه آفریقایی نوشته شده و استدلال شگفت انگیزی داره


وقتی به دنیا میام، سیاهم، وقتی بزرگ میشم، سیاهم
وقتی میرم زیر آفتاب، سیاهم، وقتی می ترسم، سیاهم
وقتی مریض میشم، سیاهم، وقتی می میرم، هنوزم سیاهم
و تو، آدم سفید
وقتی به دنیا میای، صورتی ای، وقتی بزرگ میشی، سفیدی
وقتی میری زیر آفتاب، قرمزی، وقتی سردت میشه، آبی ای
وقتی می ترسی، زردی، وقتی مریض میشی، سبزی
و وقتی می میری، خاکستری ای
و تو به من میگی رنگین پوست؟؟؟





"When I born, I Black, When I grow up, I Black,
When I go in Sun, I Black, When I scared, I Black,
When I sick, I Black, And when I die, I still black...
And you White fellow,
When you born, you pink, When you grow up, you White,
When you go in Sun, you Red, When you cold, you blue,
When you scared, you yellow, When you sick, you Green,
And when you die, you Gray...
And you call me colored

 


نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387 توسط نئون | لينك ثابت |

مردی بود که زندگی اش را با عشق و محبت پشت سر گذاشته بود .وقتی مرد همه می گفتند به بهشت رفته است .آدم مهربانی مثل او حتما به بهشت می رفت در آن زمان بهشت هنوز به مرحله ی کیفیت فرا گیر نرسیده بود.استقبال از او با تشریفات مناسب انجام نشد.دختری که باید او را راه می داد نگاه سریعی به لیست انداخت و وقتی نام او را نیافت او را به دوزخ فرستاد.

در دوزخ هیچ کس از آدم دعوت نامه یا کارت شناسایی نمی خواهد هر کس به آنجا برسد می تواند وارد شود .مرد وارد شد و آنجا ماند چند روز بعد ابلیس با خشم به دروازه بهشت رفت و یقه ی پطرس قدیس را گرفت پطرس که نمی دانست ماجرا از چه قرار است پرسید چه شده؟ابلیس که از خشم قرمز شده بود گفت:آن مرد را به دوزخ فرستاده اید و آمده و کار و زندگی ما را به هم زده از وقتی که رسیده نشسته و به حرفهای دیگران گوش می دهد...در چشم هایشان نگاه می کند...به درد و دلشان می رسد.حالا همه دارند در دوزخ با هم گفت و گو می کنند...هم را در آغوش می کشند و می بوسند.دوزخ جای این کارها نیست!! لطفا این مرد را پس بگیرید!!



«با چنان عشقی زندگی کن که حتی اگر بنا به تصادف

به دوزخ افتادی خود شیطان تو را به بهشت باز گرداند »

پائولو کوئلیو


نوشته شده در جمعه بیست و چهارم آبان 1387 توسط نئون | لينك ثابت |
 
" کرایسلر" یکی از موسیقیدانان بزرگ پس از اجرای یک برنامه ی برجسته ی تکنوازی

مخاطب یکی از حضار قرار گرفت:

(( آقای کرایسلر حاضر بودم نیمی از زندگیم را بدهم تا بتوانم مثل شما ویلن بزنم.))

کرایسلر: من هم همین کار را کردم.


نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387 توسط نئون | لينك ثابت |
عناوين آخرين مطالب ارسالي
» شیطان
»
» توصیف
» مزد نیکی
» تك فن
» بازسازی دنیا!
» شما كداميك را سوار مي‌كنيد ؟!
» نياز
» من پولدارم
» Love Me
» I Black
» دوزخ و مرد مهربان
» پشتکار
» سن زمین
» تراش زندگي
» تخته سنگ
» شير يا غزال؟
» حکایتی از یک قهرمان جهانی تنیس …

neonc

نئون

neonc

http://neonc.blogfa.com

خط خطي هاي نئون

خط خطي هاي نئون

خط خطي هاي نئون

خط خطي هاي نئون

قالب بلاگفا

قالب پرشين بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog